معانی کلمه : تاکید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. استوار کردن، محکم کردن.
۲. [قدیمی] عهد یا کلام خود را استوارتر کردن.
۲. [قدیمی] عهد یا کلام خود را استوارتر کردن.
فرهنگ معین
( تأکید ) (تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - استوار کردن . ۲ - عهد یا کلام خود را محکم کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
استوار کردن
مترادف و متضاد
موکد ساختن
تصریح، سفارش
محکمکاری، استوارسازی
ابرام، اصرار، اصرارورزی، پافشاری، پیله، سماجت
۱. ابرام، اصرار، اصرارورزی، پافشاری، پیله، سماجت
۲. تصریح، سفارش
۳. استوار کردن
۴. موکد ساختن
۵. محکمکاری، استوارسازی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پافشار
فرهنگستان زبان و ادب
تأکید
{accent} [موسیقی] برجستگی نغمات که با تغییر شدت یا ارزش زمانی یا زیروبمی حاصل می شود
{accent} [موسیقی] برجستگی نغمات که با تغییر شدت یا ارزش زمانی یا زیروبمی حاصل می شود
