معانی کلمه : تاپ
لغت نامه دهخدا
تاپ. ( اِ صوت ) صدای افتادن چیزی بر جایی.
فرهنگ عمید
صدایی که از برخورد چیزی سنگین به جایی برمیخیزد.
〈 تاپتاپ: [عامیانه] صدایی که از کوبیدن دست به چیزی میانتهی برخیزد.
صدایی که از برخورد چیزی سنگین به جایی برمی خیزد.
* تاپ تاپ: [عامیانه] صدایی که از کوبیدن دست به چیزی میان تهی برخیزد.
* تاپ تاپ: [عامیانه] صدایی که از کوبیدن دست به چیزی میان تهی برخیزد.
فرهنگ معین
[ انگ . ] (ص . ) عالی ، برتر.
فرهنگ فارسی
( اسم ) صدای افتادن چیزی بر جایی .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
صفت
عالی، بهترین، کامل
بلوز رکابی، بلوز بیآستین
۱. عالی، بهترین، کامل
۲. بلوز رکابی، بلوز بیآستین
top (اسم)
اوج، سر، قله، بالا، نوک، تپه، راس، رویه، فرق، روپوش، فرق سر، رو، فرفره، تاپ، کروک، درجه یک فوقانی
