معانی کلمه : تاهل
لغت نامه دهخدا
تأهل. [ ت َ ءَهَْ هَُ ] ( ع مص ) زن کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). بااهل شدن. ( زوزنی ) ( از قطر المحیط ). زن خواستن و با اهل شدن. ( منتهی الارب ). زن خواستن و صاحب عیال و اطفال شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). زن خواستن و نکاح کردن. ( فرهنگ نظام ). زن گرفتن و خداوند اهل و عیال شدن. ( ناظم الاطباء ). زن گرفتن. کدخدا شدن. کدخدایی.
فرهنگ عمید
زناشویی کردن.
فرهنگ معین
( تأهل ) (تَ أَ هُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) زن گرفتن ، ازدواج .
فرهنگ فارسی
زناشویی، زن گرفتن، دارای عیال واولاد
( مصدر ) زن کردن زن خواستن .
( مصدر ) زن کردن زن خواستن .
مترادف و متضاد
ازدواج، زنخواهی ≠ تجرد
ازدواج کردن، زن کردن، زن گرفتن، عیال اختیار کردن
۱. ازدواج، زنخواهی
۲. ازدواج کردن، زن کردن، زن گرفتن، عیال اختیار کردن ≠ تجرد
۳. همسرداری، زناشویی
۴. همسر گرفتن ≠ طلاق
