Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تالاب

تلفظ بین المللی : /tˈɑlˈɑb/ تلفظ :‌ [t'Al'Ab]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • تالاب سازی
  • تالاب مصنوعی
  • تالاب رود
  • تالاب اجی گل
  • تالاب ارژن
  • تالاب ازگن
  • تالاب استیل
  • تالاب اقگل
  • تالاب الاگل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

تالاب. ( اِ ) تال. ( برهان ). آبگیر و استخر را در هند تالاب گویند. ( فرهنگ نظام ). آبگیر و استخر وبرکه. ( ناظم الاطباء ). استخر. ( برهان ). غدیر. کول.

فرهنگ عمید

جایی که آب رودخانه یا باران جمع شود، آبگیر، حوض، استخر، برکه.

فرهنگ معین

(اِ. ) آبگیر، استخر، برکه .

دانشنامه آزاد فارسی

تالاب (wetland)(یا: زمین خیس) زیستگاه یا منطقه ای دایماً خیس در خشکی. زمین های خیس شامل مناطقی از مرداب، مانداب، باتلاق، دشت های سیلابی، و نواحی کم عمق ساحلیاند. زمین های خیس بسیار حاصل خیزند. در این نوع نواحی، آب های گرم پناهگاهی برای ماهیان و پوشش گیاهی انبوهی برای خوراک احشام فراهم می آورند و حیات وحش در آن ها فراوان است. خورها و لایه های جلبک دریایی، شانزده برابر بیش از اقیانوس های آزاد مولدند...

فرهنگ فارسی

محدوده‌ای بینابین بوم‌سازگان‌های آبی و خاکی که مدتی از سال غرقاب می‌شود و مناسب رشد گیاهان آب‌رُست است

آبگیر، حوض، استخر، برکه بزرگ، جایی که آب جمع شود
( اسم ) محلی که آبهای رود خانه ها و چشمه ها و احیانا آب باران در آنجا جمع شود و راکد بماند آبگیر استخر برکه.

دانشنامه عمومی

آبگیر، برکه، کول.

تالاب ها محیط هایی هستند که مشخصاتشان چیزی میان خشکی و آب است.تالاب ها ممکن است همواره دارای آب باشند یا اینکه گاه خشک و گاه آب دار باشند. برخی تالاب های نزدیک دریا با جزر و مد تغییر وضعیت می دهند.باتلاق زمینهای آبدار یا خیس پر از گیاه و درخت.مانداب یا هور با آبی راکد و باز و گیاهان کوتاه بیشتر از جنس علف و نی.خلاش آبگیری است که رستنی های آن پوسیده باشد.خلنگزار تالاب هایی ب...

مترادف و متضاد

آبدان، آبگیر، استخر، برکه، برم، غدیر، نورنجه ≠ جوی، نهر، رود

lagoon (اسم)
مرداب، چشمه اب گرم، تالاب

pond (اسم)
تالاب، دریاچه

واژه نامه بختیاریکا

اَو گِر؛ اَو نشین؛ بَرم

فرهنگستان زبان و ادب

{wetland} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] محدوده ای بینابین بوم سازگان های آبی و خاکی که مدتی از سال غرقاب می شود و مناسب رشد گیاهان آب رُست است

کلمات مرتبط

  • تالاب سازی
  • تالاب مصنوعی
  • تالاب رود
  • تالاب اجی گل
  • تالاب ارژن
  • تالاب ازگن
  • تالاب استیل
  • تالاب اقگل
  • تالاب الاگل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات