معانی کلمه : تاسه گیر
لغت نامه دهخدا
تاسه گیر. [ س َ / س ِ ] ( نف مرکب )آنکه و آنچه تاسه آرد. آنچه بیم و اضطراب و گرفتگی گلو ایجاد کند. رجوع به تاسه گرفتن شود :
وعده ها باشد حقیقی دلپذیر
وعده ها باشد مجازی تاسه گیر.
وعده ها باشد حقیقی دلپذیر
وعده ها باشد مجازی تاسه گیر.
فرهنگ عمید
۱. تاسه گیرنده.
۲. آنچه سبب اضطراب و اندوه و گرفتگی گلو شود.
۲. آنچه سبب اضطراب و اندوه و گرفتگی گلو شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- چیزی که تاسه آرد آنچه سبب اضطراب وبیم وگرفتگی گلوشود. ۲- اندوه آور ملال آور .
