تازیانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) تازانه. ( برهان ). آنچه بدان اسب را زنند بهندی ، گورا. ( غیاث اللغات ). تابیده کلفت چرمی یا ریسمانی با دسته چوبی یا غیر آن که برای راندن چهارپا و زدن مقصر بکار می رود. ( فرهنگ نظام ). شلاق و قمچی است. ( فرهنگ نظام ) ( ناظم الاطباء ). تازیانه و تازانه ، بعضی اول مخفف ثانی گفته اند . ( آنندراج ). دکتر محمّد معین در حاشیه برهان ج 1 ص 459 آرد: زباکی ، تزیانه بمعنی تازانه ...
فرهنگ عمید
تسمۀ چرمی با دستۀ چوبی که هنگام اسب تاختن به دست می گیرند یا با آن کسی را کتک می زنند، شلاق.
فرهنگ معین
(نِ ) (اِ. ) شلاق ، تسمة چرمی که با آن چهارپایان را هنگام تاختن بزنند.
دانشنامه آزاد فارسی
(یا: شلاق؛ قَمچی) تسمه ای چرمی باریک، یا بافته ای از چند تسمۀ چرمی که معمولاً دسته ای چوبی دارد و برای تنبیه بدنی افراد یا رام کردن و راندن چهارپایان، به ویژه اسب، به کار می رود. امروزه، بیشتر تازیانه ها را از تسمه یا کابل لاستیکی می سازند.wikijoo: تازیانه...
فرهنگ فارسی
شلاق، تسمه چرمی بادسته چوبی برای کتک یاتاختن اسب ( اسم ) آنچه بدان چهار پایان را زنند و رانند شلاق قمچی.یا تازیان. آتش حدت زبان. آتش . یا تازیان. زرین اشع. خورشید.
مترادف و متضاد
سوط، شلاق، طره، قمچی، مقرعه
lash (اسم)ضربه، تسمه، طعنه، شلاق، تازیانهwhip (اسم)شلاق، تازیانه، ضربهیا تکانشلاقی، ضربه ناگهانی و شدید، حرکت تند و سریع و با ضربتflagellum (اسم)تاژک، شلاق، تازیانه، گیاه بالارونده و پیچیscourge (اسم)بلاء، شلاق، تازیانه، گوشمالی، وسیله تنبیهrawhide (اسم)تازیانه، پوست خام، پوست دباغی نشده...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] تابیده چرمی یا غیر چرمی برای مجازات خطاکاران و غیر آن را تازیانه گویند. در فقه از آن در باب صوم و حدود سخن رفته است.تازیانه، تابیده ای چرمی یا ریسمانی است که برای راندن چارپایان، تنبیه خطاکاران و مانند اینها از آن استفاده می شود و به آن شلاق و قَمچی نیز گفته می شود. تازیانه در زبان عربیدر عربی با چند واژه از آن یاد شده است؛ از جمله: ← سَوْطواژه جَلْد در اصطلاح فقه و متون دینی بر کیفری خ...