معانی کلمه : تازگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نو بودن.
۲. [مجاز] طراوت.
۳. [مجاز] خرمی، خوشی، شادمانی.
۴. (قید ) اخیراً.
۲. [مجاز] طراوت.
۳. [مجاز] خرمی، خوشی، شادمانی.
۴. (قید ) اخیراً.
فرهنگ معین
(زِ ) ۱ - (حامص . ) تازه بودن ، نو. ۲ - خرمی ، طراوت . ۳ - (ق . ) جدیداً، اخیراً.
فرهنگ فارسی
۱- تازه بودن نوی جدت : مقابل کهنگی . ۲- خرمی طراوت تری غضاضت . ۳- جدیدا اخیرا.یا به تازگی. جدیدا . یا تازگی ها. در همین اواخر.
مترادف و متضاد
اسم ≠ پژمردگی، وارفتگی
تری، خرمی، طراوت، لطافت، شادابی
۱. تری، خرمی، طراوت، لطافت، شادابی ≠ پژمردگی، وارفتگی
۲. اخیراً، جدید ≠ کهنگی
