کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تاز-کردن | کلماتور
معانی کلمه : تاز کردن
تلفظ بین المللی :
/tˈɑz kˈardan/
تلفظ :
[t'Az k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
تاخت و تاز کردن
تاخت و تاز کردن در
زبان تازه کردن
سنگ تاب کردن
طبع تیز کردن
ایین تازه ای ابتکار کردن
با تازی شکار کردن
امید تازه پیدا کردن
با سنگ تیز کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
تاز کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تاختن. حمله کردن. تعرض کردن :
اگر من بر تو لختی ناز کردم
و یا بر تو زمانی تاز کردم.
( ویس ورامین ).
بر او دست خود را سبک تاز کرد
وز انگشتش انگشتری باز کرد.
نظامی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تاختن حمله کردن تعرض کردن .
کلمات مرتبط
تاخت و تاز کردن
تاخت و تاز کردن در
زبان تازه کردن
سنگ تاب کردن
طبع تیز کردن
ایین تازه ای ابتکار کردن
با تازی شکار کردن
امید تازه پیدا کردن
با سنگ تیز کردن
نظرات