Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تار تنیدن

تلفظ بین المللی : /tˈɑr tanˈidan/ تلفظ :‌ [t'AR tan'idan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • تیر تونیدن
  • تارانیدن
  • تارنیدن
  • تار
  • تأر
  • تار دریاچه
  • تار شیشه
  • تار صحرای
  • تار عنکبوت
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

تار تنیدن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) تار گستردن. کشیدن تار. پهن کردن و گستردن تار :
آن توئی آن زخم بر خود میزنی
بر خود آن دم تار لعنت می تنی.
مولوی ( مثنوی چ علاءالدوله ص 35 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) تار گستردن کشید تار پود : (( آن تویی آن زخم بر خود میزنی بر خود آن دم تار لعنت می تنی . ) ) ( مثنوی )

کلمات مرتبط

  • تیر تونیدن
  • تارانیدن
  • تارنیدن
  • تار
  • تأر
  • تار دریاچه
  • تار شیشه
  • تار صحرای
  • تار عنکبوت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات