تاتاری. ( ص نسبی ) منسوب به تاتار. رجوع به تاتار شود.- اسب تاتاری ؛ اسبهای تند رو را گویند. ترّ؛ اسب تاتاری تیزرو.جورف ؛ اسب تاتاری تیزرو ( منتهی الارب ).- چشم تاتاری ؛ چشم مورب و تنگ : گفت کای تنگ چشم تاتاری صید ما را بچشم می ( در ) ناری ؟نظامی ( هفت پیکر ص 109 ).- زبان تاتاری ؛ زبانی است از گروه زبانهای ملتصق. رجوع به ایران باستان ص 11 شود.- مشک تاتاری ؛مشکی که از ملک تاتار آرند. مشک بسیار خوب :...
فرهنگ عمید
۱. از مردم تاتار. ۲. تهیه شده به وسیلۀ قوم تاتار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به تاتار از مردم تاتار. ۲- زبان تاتاران . یا اسب تاتاری . ۱- اسبی که در زمین تاتار نشو نما کند. ۲ - اسب تیز رو. یا مشک تاتاری . مشکی که از بلاد تاتار آورند و آن بسیار نیک است .
دانشنامه عمومی
تاتاری (سرده). تاتاری (سرده) (نام علمی: Carduus) نام یک سرده از تیره کاسنیان است.