معانی کلمه : تابین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. زیردست؛ فرمانبردار.
۲. [منسوخ] سربازی که درجه ندارد.
۱. سرزنش کردن کسی در روبهرو؛ عیب کردن.
۲. ستودن کسی پس از مردن او.
۱. زیردست، فرمانبردار.
۲. [منسوخ] سربازی که درجه ندارد.
۱. سرزنش کردن کسی در روبه رو، عیب کردن.
۲. ستودن کسی پس از مردن او.
۲. [منسوخ] سربازی که درجه ندارد.
۱. سرزنش کردن کسی در روبه رو، عیب کردن.
۲. ستودن کسی پس از مردن او.
فرهنگ معین
(بِ ) (اِ. ) زیردست ، سربازی که درجه ندارد.
فرهنگ فارسی
زیردست، فرمانبردار، سربازی که درجه ندارد
( اسم ) سربازی که درجه ندارد مقابل درجه دار صاحب منصب ( افسر ).یا تابین برحی . سربازنیروی دریایی ناوی .
عیب کردن کسی را در روی او یا رگ زدن تا خون از آن گرفته بریان کرده خورند .
( اسم ) سربازی که درجه ندارد مقابل درجه دار صاحب منصب ( افسر ).یا تابین برحی . سربازنیروی دریایی ناوی .
عیب کردن کسی را در روی او یا رگ زدن تا خون از آن گرفته بریان کرده خورند .
