معانی کلمه : تابن
لغت نامه دهخدا
تابن . [ ب ِ ] (ع ص ) کاه دهنده . (از منتهی الارب ).
تابن. [ ب ِ ] ( ع ص ) کاه دهنده. ( از منتهی الارب ).
تأبن. [ ت َ ءَب ْ ب ُ ] ( ع مص )در پی اثر چیزی شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
تأبن. [ ت َ ءَب ْ ب ُ ] ( ع مص )در پی اثر چیزی شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(بِ ) [ ع . ] (اِفا. ) کاه دهنده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) کاه دهنده .
در پی اثر چیزی شدن
در پی اثر چیزی شدن
