معانی کلمه : تاب دادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) ۱ - تافتن ، پیچ دادن ، خماندن . ۲ - زلف و ریسمان و امثال آن را پیچ و خم دادن . ۳ - چیزی را در ظرفی فلزی در حرارت آتش بدون آب و روغن سرخ و برشته کردن . ۴ - پرتو افکندن ، روشن ساختن .
فرهنگ فارسی
۱- چیزی را در ظرفی فلزی در حرارت آتش بدون آب و روغن سرخ و برشته کردن.۲- پرتو افکندن روشن ساختن .
مترادف و متضاد
بافتن
گرداندن
تابیدن، تافتن، پیچاندن
سرخ کردن، بریان کردن، تفت دادن، سرخ کردن
۱. تابیدن، تافتن، پیچاندن
۲. سرخ کردن، بریان کردن، تفت دادن، سرخ کردن
۳. بافتن
۴. گرداندن
فرهنگ فارسی ساره
گرداندن
واژه نامه بختیاریکا
دِر دادِن؛ وا لورنیدِن
