معانی کلمه : تئوری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نظریۀ علمی اثبات نشده که برای تحلیل و بررسی پدیده ها به کار می رود، فرضیه.
۲. فکر و ایده ای که در چارچوب تحلیل های ذهنی درست به نظر برسد ولی به وسیلۀ مشاهدات عینی تایید نشده باشد.
۳. [عامیانه] ایدۀ غیرواقعی، خیال پردازانه، و موهوم.
۲. فکر و ایده ای که در چارچوب تحلیل های ذهنی درست به نظر برسد ولی به وسیلۀ مشاهدات عینی تایید نشده باشد.
۳. [عامیانه] ایدۀ غیرواقعی، خیال پردازانه، و موهوم.
فرهنگ معین
( تِ ئُ ) [ فر. ] (اِ. ) ۱ - علم نظری ، فرضیه . ۲ - مجموعة معلومات که بعضی امور و حوادث را تشریح می کند،نظریه (فره ).
دانشنامه آزاد فارسی
تئوری
رجوع شود به:نظریه
رجوع شود به:نظریه
wikijoo: تیوری
فرهنگ فارسی
اصول علمی، فرضیه، علم نظری، علم ثابت نشده
( اسم ) ۱- معتقدات منظم و مرتب فرضیه تئوریهای سیاسی . ۲- مجموع. معلوماتی که بعض امور و حوادث را تشریح کند: تئوری حرارت .
دانشنامه عمومی
نگره.
مترادف و متضاد
نظری
فرضیه، نظریه ≠ عملی
۱. فرضیه، نظریه
۲. نظری ≠ عملی
۳. مبادی، مبانی، مجموعه ایدههاو مفاهیم تجریدی
فرهنگ فارسی ساره
دیدمان، نگره
