بیوگانی. [ ب َ ] ( حامص ) پیوگانی. عروسی. ( حاشیه لغت فرس اسدی ) ( اوبهی ). عروسی و نکاح. ( ناظم الاطباء ). صاحب برهان نویسد: «عروس » را گویند چه بیوگ بمعنی عروس باشد. اما ظاهراً «عروسی » باید خواند و عروس سهو مطبعی است. ( یادداشت لغتنامه ). شادی. کتخدایی ، که آنرا در ترکی طوی گویند. ( غیاث ) : ساخت آنگه یکی بیوگانی هم بر آیین و رسم یونانی.عنصری.- جشن بیوگانی ؛ جشن عروسی. ( ناظم الاطباء ). ...
فرهنگ عمید
عروسی: ساخت آنگه یکی بیوگانی / هم بر آیین و رسم یونانی (عنصری: ۳۷۰ ).