بیهوشی. ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بیهوش. بی حسی. ازحال رفتگی. بی خویشتنی. بیخودی. اغماء. غشی. غمی. ( یادداشت مؤلف ). فقدان درد یا حس در نتیجه بکار بردن داروی بیهوشی یا بعلت دیگر : ز بیهوشی زمانی بی خبر ماندبهوش آمد بکار خویش درماند.نظامی.کسی را در این بزم ساغر دهندکه داروی بیهوشیش دردهند.سعدی.- داروی بیهوشی ؛ دارویی که بواسطه آن شخص را مدهوش سازند. ( ناظم الاطباء ). بیهوشانه : جرعه ای خوردیم و ...
فرهنگ عمید
۱. بی هوش بودن. ۲. کندذهنی، کودنی.
فرهنگ معین
(حامص . ) ۱ - بی هوش بودن . ۲ - بی فراستی ، بی ادراکی . ، داروی ~دارویی که به واسطة آن شخصی را بی هوش کنند.
دانشنامه آزاد فارسی
بی هوشی (unconsciousness) در پزشکی، کاهش سطح هوشیاری، به علت اختلال در خون رسانی به مغز. علت ممکن است ضربه، مسمومیت، التهاب یا عفونت باشد و گاه به اغما یا منگی منجر می شود.
۱ - بیهوش بودن ۲ - بیقراری بی ادراکی. یا داروی بیهوشی . دارویی که بواسط. آن شخصی را بیهوش کنند .
دانشنامه عمومی
ناهشیاری (از دست دادن هوشیاری و حافظه به صورت موقت)بی دردی (از دست دادن حس درد)شلی عضلانیبیهوشی در پزشکی و دندانپزشکی حالت القاءشده ای است که در آن، فرد به صورت ارادی و غیرارادی کنترلی بر قسمتی از جسم، یا تمام جسم و محیط فیزیکی خود ندارد و به طور موقت می تواند موجب بی دردی، فلج موضعی و حتی فراموشی شود. این روند موجب تضعیف یا سرکوب برگشت پذیر دستگاه عصبی مرکزی شده که باعث از بین رفتن احساس و واکنش ...
مترادف و متضاد
اغما، بیحسی، بیخودی، غش، کما ≠ هوشیاری
fit (اسم)حمله، هیجان، بیهوشی، بند، تشنج، غش، قسمتی از شعر یا سرودastonishment (اسم)حیرت، شگفتی، خیرگی، بیهوشی، عجب، حیرانی، سرگشتگیstupefaction (اسم)بهت، گیجی، بیهوشی، گیج سازی، تخدیرstupidity (اسم)مزخرف، سفاهت، بیهوشی، بی علاقگی، خیره سری، خریت، حماقت، سبک سری، کند ذهنیfaint (اسم)بیهوشی، ضعف، غشanesthesia (اسم)بیهوشی، بی حسی، داروی بیهوشی، حسگیر، هوش ب...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] بیهوشی (اغماء، غش) به زوال شعور و عقل می گویند، از هوش رفتن نیز معنای دیگر آن است. از آن در باب هایی نظیر طهارت، صلاة، صوم، حج، مضاربه، وکالت، و نکاح سخن رفته است.۱)بیهوشی- از آن جهت که موجب زوال عقل و شعور آدمی است- شخص را از اهلیت، خارج می کند. بدین معنا که آنچه مشروط به عقل است، اهلیّت آن را ندارد. ازاین رو، تکلیف، به فرد بیهوش متوجّه نمی شود؛ چون از شرایط عمومی همه ی تکالیف، عاقل بو...