Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بیل

تلفظ بین المللی : /bˈil/ تلفظ :‌ [b'il]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • بیل جان
  • بیل دوروتیا
  • بیل ماکس
  • بیل مکانیکی
  • بیل گیتس
  • بیل تخمکاری
  • بیل زدن
  • بیل مز
  • بیل دار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

بیل . (اِخ ) دهی است به سند. (منتهی الارب ).

بیل . (اِخ ) ناحیه ای است در ری و از آن است عبداﷲبن حسن . (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ).

بیل . (اِخ ) (کوه ...) میانه ٔ بلوک کازرون و بلوک کوه مره شکفت قرار دارد. (از فارسنامه ٔ ناصری ).

بیل . (اِخ ) دهی است به سرخس و از آن د...

فرهنگ عمید

ابزار آهنی پهن با دستۀ چوبی بلند برای کندن زمین یا برداشتن گل و خاک.

فرهنگ معین

( اِ. ) ابزاری دارای دسته بلند و صفحه ای پهن و قاشق مانند که برای جا به جا کردن خاک و گل به کار می رود.

فرهنگ فارسی

ابراز آهنی پهن بادسته چوبی بلندبرای کندن زمین
( اسم ) میو. درختی است که از حیث حجم شبیه بخربزه است و در طعم آن عفوصت و قبض است و بوی آن تند است و در هند فراوان روید.
دریاچ. بین . دریاچه ای در غرب سویس در ایالت برن در دامن. کوههای ژوا مشتمل بر سن پیر است که در ۱۷۶۵ م . روسو در آن اقامت داشت .

دانشنامه عمومی

بیل یکی از ابزارهای باغبانی است که برای کندن زمین یا برداشتن گل، خاک، کود و ... از آن سود می برند و بسته به کاربردش در انواع مختلفی تولید می شود. بیل ها دارای گلویی هستند که دسته ی بیل را در آن فرو می کنند تا کاربری آن را آسان کند. دسته بیل ها معمولا بلند تر از 1.5 متر و بیشتر از جنس چوب هستند.بیل در سایزهای مختلف و برای کاربردهای مختلف تولید می شود. از اینرو دسته بندی آن نیز می تواند بر اساس سایز...

گویش مازنی

بگذار بنه

بگذار – اجازه بده

۱بگذار – فرار بده – بنه ۲اجازه بده

/beel/ بگذار – اجازه بده
/biyel/ بگذار – فرار بده – بنه - اجازه بده & بگذار بنه

گویش اصفهانی

تکیه ای: bâl/espardâr/ǰimbâl
طاری: bal
طامه ای: bal
طرقی: bal/ balči
کشه ای: bal
نطنزی: bâl

مترادف و متضاد

shovel (اسم)
بیلچه، خاک انداز، کج بیل، پارو، بیل

spade (اسم)
بیلچه، بیل، خال دل سیاه، خال پیک

واژه نامه بختیاریکا

( بیل (بهل) ) بگذار
بچه. مثلاً بچه بیل
بهل؛ بگذار

کلمات مرتبط

  • بیل جان
  • بیل دوروتیا
  • بیل ماکس
  • بیل مکانیکی
  • بیل گیتس
  • بیل تخمکاری
  • بیل زدن
  • بیل مز
  • بیل دار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات