Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بیغاره جو

تلفظ بین المللی : /biq1ˈɑreː dʒˈav/ تلفظ :‌ [biq1'ARe: dZ'av]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بره یا بزغاله جوان
  • جوزف بشاره
  • بیغاره
  • بیغاره زدن
  • بیغاره زن
  • بیچاره اصغر
  • ادم بیکاره
  • ادم بیکاره و مهمل
  • بیچاره کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بیغاره جو. [ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) لاغ کننده. ملامتگر :
سرافراز شد رستم چاره جوی
خروشی برآورد بیغاره جوی.
فردوسی.

فرهنگ فارسی

لاغ کننده . ملامتگر

کلمات مرتبط

  • بره یا بزغاله جوان
  • جوزف بشاره
  • بیغاره
  • بیغاره زدن
  • بیغاره زن
  • بیچاره اصغر
  • ادم بیکاره
  • ادم بیکاره و مهمل
  • بیچاره کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات