معانی کلمه : بیس
لغت نامه دهخدا
بیس . [ ] (ع اِ) لغت ردی ٔ است در «بئس ». (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به بئس شود.
بیس . (ع اِ) نوعی ماهی رودخانه . (از دزی ج 1 ص 135).
فرهنگ عمید
زشت، بد.
فرهنگ فارسی
شدید سخت
کلمهای که در ذم استعمال میشود، خلاف نعم
نام یکی از خدایان مصر باستان بر شکل انسانی کوتاه قد که چشمانش چون چشمان گاو و پوستش چون پوست شیر است .
نام یکی از خدایان مصر باستان بر شکل انسانی کوتاه قد که چشمانش چون چشمان گاو و پوستش چون پوست شیر است .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
عدد بیست
شبیه باش – بمان
/bis/ عدد بیست
/bees/ شبیه باش – بمان
گویش بختیاری
بیست.
