Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بیرون فکندن

تلفظ بین المللی : /bˈiruːn fekˈandan/ تلفظ :‌ [b'iRu:n fek'andan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بیرون افکندن
  • همانندسازی برون فکنانه
  • بیرون
  • بیرون از
  • بیرون از بستر
  • بیرون از جهان یا دنیا
  • بیرون از محیط
  • بیرون از محیط زمین
  • بیرون از مرکز
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بیرون فکندن. [ ف / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برون افکندن. بیرون افکندن. بیرون ریختن. بیرون انداختن : گفت با خرگوش خانه خان من خیز و خاشاکت از او بیرون فکن.رودکی.بعد از آنش از قفس بیرون فکندطوطیک پرّید تا شاخ بلند.مولوی.رجوع به افکندن و فکندن شود. || خارج کردن.خود را از جائی خارج ساختن : کرد رو به یوزواری یک ژغندخویشتن را شد بدر بیرون فکند.رودکی....

فرهنگ فارسی

برون افکندن ٠ بیرون افکندن ٠ بیرون ریختن ٠ بیرون انداختن ٠

کلمات مرتبط

  • بیرون افکندن
  • همانندسازی برون فکنانه
  • بیرون
  • بیرون از
  • بیرون از بستر
  • بیرون از جهان یا دنیا
  • بیرون از محیط
  • بیرون از محیط زمین
  • بیرون از مرکز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات