معانی کلمه : بیرحمی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
۱ - سخت دلی قساوت مقابل رحم . ۲ - ظلم ستم .
مترادف و متضاد
۱. اعتساف، ستمگری، سختدلی، سنگدلی، شقاوت، قساوت
۲. جورپیشگی، ستمگری، ظلم ≠ ترحم

۱. اعتساف، ستمگری، سختدلی، سنگدلی، شقاوت، قساوت
۲. جورپیشگی، ستمگری، ظلم ≠ ترحم