Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بیرحمی

تلفظ بین المللی : /birˈahmi/ تلفظ :‌ [biR'ahmi]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • بی رحمی
  • بیحمیت
  • بیحمیتی
  • بیرحم
  • بیرحمانه
  • بیرسمی
  • بیرامیه
  • بیرحمت
  • بیرحمتی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بیرحمی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) صفت بیرحم.قساوت قلب. سنگدلی. بی مروتی. ( ناظم الاطباء ). قساوت : و این چه ناجوانمردی و بیرحمی بود که از شره نفس من بر این حیوان برفت. ( سندبادنامه ص 153 ).دل من خواهی و اندوه دل من نبری اینت بیرحمی و بیمهری و بیدادگری.فرخی.هنوزش دست بیرحمی دراز است هنوزش تکیه بر بالین ناز است.نظامی.به بیرحمی از بیخ و بارش مکن که نادان کند حیف بر خویشتن.سعدی....

فرهنگ فارسی

۱ - سخت دلی قساوت مقابل رحم . ۲ - ظلم ستم .

مترادف و متضاد

۱. اعتساف، ستمگری، سختدلی، سنگدلی، شقاوت، قساوت
۲. جورپیشگی، ستمگری، ظلم ≠ ترحم

brutality (اسم)خرق، بی رحمی، سبعیت، وحشیگری، جانور خوییatrocity (اسم)خشونت، قساوت، بی رحمی، سبعیتsavagery (اسم)بی رحمی، وحشیگری، دد و دامbarbarity (اسم)بی رحمی، وحشیگری، قساوت قلبinclemency (اسم)شدت، سختی، بی رحمی، بی اعتدالی، فقدان ملایمت، سنگدلیsadism (اسم)بی رحمی...

کلمات مرتبط

  • بی رحمی
  • بیحمیت
  • بیحمیتی
  • بیرحم
  • بیرحمانه
  • بیرسمی
  • بیرامیه
  • بیرحمت
  • بیرحمتی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات