بیدانش . [ ن ِ ] (ص مرکب ) بیعقل . نادان و جاهل . (ناظم الاطباء). بیعلم و معرفت : اندرین شهر بسی ناکس برخاسته اندهمه خرطبع و همه احمق و بیدانش و دند. لبیبی .تن مرده چون مرد بیدانش است که نادان به هر جای بی رامش است . فردوسی .بپرسید دانش کرا سودمندکدام است بیدانش و پرگزند. فردوسی .سخن چین و بیدانش و چاره گرنباید که یابند پیشت گذر. فردوسی .و این عیب روزی دهنده را بود که روزی خویش به بیدانشان دهد. (م...