Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بیداد مند

تلفظ بین المللی : /bˌidɑd mˈand/ تلفظ :‌ [b,idAd m'and]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بیدادمند
  • بیدادوند
  • بیداد
  • بیداد و داد
  • بیداد وند
  • بیداد پیشه
  • بیداد کار
  • بیداد کردن
  • بیداد کرده
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بیدادمند. [ م َ ] ( ص مرکب ) بیدادگر. ( از ناظم الاطباء ). ( جهانگیری ) ( آنندراج ). بیدادگر.بیدادوند. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) :
در سینه حلقه ها شودم آه آتشین
از خامکاری دل بیدادمند او.
خاقانی.
جفا بین ز گردون بیدادمند
چو من خسروی در چنین تخته بند.
امیرخسرو.

فرهنگ فارسی

بیداد گر ٠ بیداد وند ٠

کلمات مرتبط

  • بیدادمند
  • بیدادوند
  • بیداد
  • بیداد و داد
  • بیداد وند
  • بیداد پیشه
  • بیداد کار
  • بیداد کردن
  • بیداد کرده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات