بید. (ع اِ) ج ِ بیداء بر خلاف قیاس .(از لسان العرب ) (منتهی الارب ). رجوع به بیداء شود.
بید. [ ب َ ] (ع ص ) ناخوب . هیچکاره : طعام بید؛ طعام هیچکاره . (منتهی الارب ). طعام ردی و هیچکاره . (ناظم الاطباء).
حشرهای ریز با بالهای باریک که نوزاد آن پارچههای پشمی را میخورد و ضایع میکند.
بوید؛ باشید: ◻︎ میان بسته دارید و بیدار بید / همه در پناه جهاندار بید (فردوسی: ۱/۱۴۰).
( اِ.) = پت : حشره ای است ریز با بال های باریک که پارچه های پشمین را می خورد بیو، بیب ، بیتک هم گفته شده .
[ په . ] ( اِ.) درختی است از تیرة بیدها، بی میوه ، سایه دار، دارای شاخه های مستقیم و بلند. چوبش کم دوام است از پوست آن ماده ای به نام سالیسین به دست می آید که تب بُر است .
۱ترانه هایی که با دوبیتی خوانده شود ۲شعر بیت خوانی که به ...
تکیه ای: vi
طاری: viy
طامه ای: vi(y)
طرقی: viy
کشه ای: viy
نطنزی: vi