بیختن. [ ت َ ] ( مص ) مصدر دوم غیرمستعمل آن بیزیدن. بیخ. بیز. بیزیدن است. ( از یادداشت بخط مؤلف ). غربال کردن و پرویزن کردن. ( آنندراج ). غربله.نخل. تنخل. انتخال. ( منتهی الارب ). غربال کردن. سرندکردن. الک کردن. چیزی خشک و خرد را از الک و غربال و مانند آنها بیرون کردن تا نخاله از نرمه جدا شود. ( یادداشت بخط مؤلف ). در پهلوی «وختن » از ریشه اوستایی «وئج » ( تاب دادن. جنباندن ). ( از حاشیه برهان ق...
فرهنگ عمید
چیزی را در غربال یا موبیز ریختن و تکان دادن که نرمۀ آن بیرون بیاید و نخاله اش باقی بماند، چیزی را غربال کردن، چیزی را از موبیز رد کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - الک کردن ، ۲ - غربال کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( بیخت بیزد خواهد بیخت ببیز بیزنده بیخته ) چیزی را از غربال گذراندن نرم. چیزی را از مو بیز بیرون کردن .