معانی کلمه : بیجا
لغت نامه دهخدا
بیجا.( ق مرکب ) بی هنگام. بی وقت. بی موقع. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
۱. آن که جا و مکان یا خانه ندارد.
۲. [مجاز] بی هنگام، بی موقع.
۳. [مجاز] نادرست.
۴. [مجاز] بی سبب.
۲. [مجاز] بی هنگام، بی موقع.
۳. [مجاز] نادرست.
۴. [مجاز] بی سبب.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - بیهوده بی فایده . ۲ - بی موقع بی هنگام بی وقت. ۳ - ناصواب نادرست. ۴ - بی سبب .
مترادف و متضاد
۱. بیخود، بیفایده، بیهوده
۲. بیمناسبت، نابههنگام، بیمورد، بیموقع، بیوقت، بیهنگام
۳. نابجا، نادرست، ناروا، ناشایست، ناصواب
۴. نامتناسب، نامناسب
۵. ناموجه، ناوارد ≠ بجا، روا
۶. لامکان
۷. بیمکان، نامتحیز
