Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بیجا

تلفظ بین المللی : /bidʒˈɑ/ تلفظ :‌ [bidZ'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • بیجا خندیدن
  • استعمال بیجا
  • اهل شوخی بیجا
  • ادعای بیجا
  • ادعای بیجا کردن
  • توبیخ بیجا
  • دخالت بیجا کردن
  • دستور بیجا دادن
  • غرور بیجا
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بیجا.( ق مرکب ) بی هنگام. بی وقت. بی موقع. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. آن که جا و مکان یا خانه ندارد.
۲. [مجاز] بی هنگام، بی موقع.
۳. [مجاز] نادرست.
۴. [مجاز] بی سبب.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بیهوده بی فایده . ۲ - بی موقع بی هنگام بی وقت. ۳ - ناصواب نادرست. ۴ - بی سبب .

مترادف و متضاد

۱. بیخود، بیفایده، بیهوده
۲. بیمناسبت، نابههنگام، بیمورد، بیموقع، بیوقت، بیهنگام
۳. نابجا، نادرست، ناروا، ناشایست، ناصواب
۴. نامتناسب، نامناسب
۵. ناموجه، ناوارد ≠ بجا، روا
۶. لامکان
۷. بیمکان، نامتحیز

improper (صفت)نابجا، نامربوط، نا شایسته، نا مناسب، نالایق، بی جا، خارج از نزاکتpointless (صفت)بی معنی، بیهوده، بی جاinappropriate (صفت)بی مورد، ناجور، نا منا...

کلمات مرتبط

  • بیجا خندیدن
  • استعمال بیجا
  • اهل شوخی بیجا
  • ادعای بیجا
  • ادعای بیجا کردن
  • توبیخ بیجا
  • دخالت بیجا کردن
  • دستور بیجا دادن
  • غرور بیجا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات