معانی کلمه : بی وزن
لغت نامه دهخدا
بی وزن. [ وَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + وزن ) که وزن ندارد. که فاقد وزن است. || که وقار و ارزش ندارد. مقابل گران سنگ :
به بی وزنان بی وزنی دهم گنج
زمین بر گاو گردون نالد از رنج.رجوع به وزن شود.
به بی وزنان بی وزنی دهم گنج
زمین بر گاو گردون نالد از رنج.رجوع به وزن شود.
فرهنگ فارسی
ویژگی جسمی که در شرایط بیوزنی باشد
که وزن ندارد که فاقد وزن است . یا که وقار و ارزش ندارد و مقابل گران سنگ .
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{weightless} [فیزیک] ویژگی جسمی که در شرایط بی وزنی باشد
