معانی کلمه : بی مزد
لغت نامه دهخدا
بی مزد. [ م ُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مزد ) بدون مزد و اجرت. بدون پاداش.( ناظم الاطباء ). بی مزد و منت. و رجوع به مزد شود.
- دزد بی مزد ؛دزد رسوا. ( ناظم الاطباء ).
- دزد بی مزد ؛دزد رسوا. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بدون مزد و اجرت . بدون پاداش . بی مزد و منت .
مترادف و متضاد
بلاعوض، رایگان، مجانی، مفتی ≠ مزدی
