معانی کلمه : بی قرار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بی آرام، ناآرام، بی تاب.
۲. ناپایدار.
۲. ناپایدار.
فرهنگ معین
(قَ ) (ص مر. ) ۱ - ناپایدار، بی ثبات . ۲ - بی صبر، ناشکیبا.
فرهنگ فارسی
ویژگی فرد دچار بیقراری
( صفت ) ۱ - بی ثبات تغییر پذیر ناپایدار. ۲ - ناشکیبا بیصبر .
دانشنامه عمومی
آشفته.
مترادف و متضاد
شیدا، شوریده
حیران، سرگشته، سر به گریبان
ضجر، ناآرام، ناآسوده، آرامناپذیر
بیتاب، ناشکیب، بیصبر، بیطاقت، ناشکیبا ≠ آرام
فرهنگ فارسی ساره
بی تاب، نا آرام، سراسیمه، پریشان
واژه نامه بختیاریکا
چَینیدِه
فرهنگستان زبان و ادب
{restless} [روان شناسی] ویژگی فرد دچار بی قراری
