معانی کلمه : بی سخاوت
لغت نامه دهخدا
بی سخاوت. [ س َ وَ ] ( ص مرکب )( از: بی + سخاوت ) بخیل. ممسک. رجوع به سخاوت شود.
فرهنگ فارسی
بخیل ٠ ممسک ٠
مترادف و متضاد
بخیل، تنگنظر، خسیس، کنس، ممسک ≠ باسخاوت، سخی
uncharitable (صفت)
بی رحم، بی گذشت، سخت گیر در قضاوت، بی سخاوت
ungenerous (صفت)
خسیس، پست، لئیم، بی گذشت، بی سخاوت
