معانی کلمه : بی زینت
لغت نامه دهخدا
بی زینت. [ ن َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + زینت ) بی زیور. بی آرایش. عاطل :
تن همان گوهر بی زینت خاکیست به اصل
گر گلیمی بد، یا دیبه رومی است قباش.- بی زیب و زینت ؛ زشت و بی ظرافت وبی لطافت. ( ناظم الاطباء ).
تن همان گوهر بی زینت خاکیست به اصل
گر گلیمی بد، یا دیبه رومی است قباش.- بی زیب و زینت ؛ زشت و بی ظرافت وبی لطافت. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بی زیور . بی آرایش . عاطل .
