معانی کلمه : بی دم
لغت نامه دهخدا
بی دم . [ دُ ] (ص مرکب ) (از: بی + دم ) بی دمب . دم بریده . || شرور و موذی و باشرارت و بیشتر در حیوانات استعمال کنند. (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
بی دمب . دم بریده . یا شرور و موذی و با شرارت و بیشتر در حیوانات استعمال کنند
گویش مازنی
۱نوعی برنج خزری ۲بی دم ۳به کلیه ی برنج هایی گفته شودکه در ...
/bidem/ نوعی برنج خزری - بی دم ۳به کلیه ی برنج هایی گفته شودکه در حالت شلتوک فاقد زائده تیغ مانند انتهایی هستند
