بی دلیل. [ دَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + دلیل ) بدون برهان. بدون حجت. که دلیل ندارد. رجوع به دلیل شود.
فرهنگ فارسی
بدون برهان . بدون حجت . که دلیل ندارد
مترادف و متضاد
بیجهت، بیخود، بیسبب، بدونسبب
unreasonable (صفت)نامعقول، بی خرد، غیر معقول، نابخرد، غیر عاقلانه، ناحق، بی دلیل، زورگو، ناحسابuncauthorsed (صفت)بی سبب، بی دلیل، بدون علت معینreasonless (صفت)بی دلیل...