Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بی خلاف

تلفظ بین المللی : /bixlˈɑf/ تلفظ :‌ [bixl'Af]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بیخلافی
  • برخلاف
  • برخلاف اصول پارلمانی
  • برخلاف مشروطیت
  • برخلاف مقررات شکار صید کردن
  • بخلاف
  • بوخلاف
  • بوخلافی
  • بیالافوس
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بی خلاف. [ خ ِ / خ َ ] ( ص مرکب ، ق مرکب ) درست. صحیح. بالاتفاق. به اتفاق. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). بی گفتگو. بی تردید. بی چون و چرا : سفله فعل مار دارد بی خلاف جهد کن تا روی سفله ننگری.بوشکور.هیولا را اگر وصفی کنی بیرون برد مقدورکه باشد بی خلاف آنگه ز فرد واحد و یکتا.ناصرخسرو.هرکه روزی بی رضایش چهره زیباش دیدبی خلاف از وی برآرد داغ بی صبری دمار.سنایی.ای بر سریر دولت و اقبال متکی ممدوح بی خلاف...

فرهنگ فارسی

درست ٠ صحیح ٠ بالاتفاق ٠ باتفاق ٠

کلمات مرتبط

  • بیخلافی
  • برخلاف
  • برخلاف اصول پارلمانی
  • برخلاف مشروطیت
  • برخلاف مقررات شکار صید کردن
  • بخلاف
  • بوخلاف
  • بوخلافی
  • بیالافوس
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات