کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بی-خرده | کلماتور
معانی کلمه : بی خرده
تلفظ بین المللی :
/bi xˈordeː/
تلفظ :
[bi x'oRde:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بی خردانه
بی اندازه خرد
بی خرد
خرد بی یی
او بی لقم خردن
پلیدی بی خردان
بیخرده کردن
بیخرد
بیخردی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
بی خرده. [ خ ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ،ق مرکب ) صریح. روشن. بی مجامله. بی پرده :
بی خرده ، راست خواهی گرچه خوشت نیاید
بدخوی خوب رویی بیگانه آشنایی.
انوری.
یا مکن با من درشتی ور کنی
نرم شو چون گویمت بی خرده ای.
اثیرالدین اخسیکتی ( از راحةالصدور راوندی ).
فرهنگ فارسی
صریح ٠ روشن ٠ بی مجامله ٠ بی پرده ٠
مترادف و متضاد
round
(صفت)
چنبری، مدور، دایره وار، گرد، گردی، مهره مانند، بی خرده
whole
(صفت)
کامل، درست، مجموع، همه، تمام، سراسر، تمام و کمال، دست نخورده، سالم، بی خرده
کلمات مرتبط
بی خردانه
بی اندازه خرد
بی خرد
خرد بی یی
او بی لقم خردن
پلیدی بی خردان
بیخرده کردن
بیخرد
بیخردی
نظرات