Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بی برگی

تلفظ بین المللی : /bi bˈarɡi/ تلفظ :‌ [bi b'aRgi]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • برای چیزی بی تاب شدن
  • برای یک بی نماز در مسجد را نمی بندند
  • خط بی ام تی برایتون
  • بیبرگی
  • بیبرگ
  • بیبری
  • بیبهرگی
  • بیدبرگی
  • بیرگی
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بی برگی. [ بی ب َ ] ( حامص مرکب ) فقر. احتیاج. مسکنت. بی نوایی. فقیری. درماندگی. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ) : رهی خواهی شدن کآن ره دراز است به بی برگی مشو بی برگ و ساز است.نظامی.به بی برگی سخن را راست کردم نه او داد و نه من درخواست کردم.نظامی.بسی دلتنگی و زاری نمودیم بسی خواری و بی برگی بدیدیم.عطار.چونکه با بی برگی غربت بساخت برگ بی برگی بسوی او بتاخت.مولوی.زمستانست و بی برگی بیا ای باد...

فرهنگ معین

( ~. ) (حامص ) فقر، نیازمندی .

فرهنگ فارسی

۱ - فقدان برگ . ۲ - فقر احتیاج بینوایی.

کلمات مرتبط

  • برای چیزی بی تاب شدن
  • برای یک بی نماز در مسجد را نمی بندند
  • خط بی ام تی برایتون
  • بیبرگی
  • بیبرگ
  • بیبری
  • بیبهرگی
  • بیدبرگی
  • بیرگی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات