معانی کلمه : بی بدی
لغت نامه دهخدا
بی بدی. [ بی ب َ ] ( ص مرکب ) چیزی که دارای بدی نباشد وعاری از عیب و نقص بود. ( ناظم الاطباء ) :
چو خورشید تابنده او بی بدیست
همه کار و کردار او ایزدیست.
چو خورشید تابنده او بی بدیست
همه کار و کردار او ایزدیست.
فرهنگ فارسی
چیزی که دارای بدی نباشد و عاری از عیب و نقص بود ٠
