بکر. [ ب ُ ک َ ] (ع اِ) ج ِ بُکرَة. (ناظم الاطباء). رجوع به بکرة شود.
بکر. [ ب ُ ] (ع اِ)ج ِ بَکور و باکور و باکورة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به مفردهای کلمه شود.
دختر باکره
دست نخورده
بویناک – آدم متعفن و بدبو با ظاهر ناخوشایند
باکره، بتول، دختر، دوشیزه، عذرا ≠ بیوه
۱. باکره، بتول، دختر، دوشیزه، عذرا ≠ بیوه
۲. دستنخورده
۳. بدیع، تازه، طرفه، نو
دست نخورده