معانی کلمه : بکارت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. دوشیزه بودن؛ دوشیزگی.
۲. تازگی؛ نو بودن.
۳. (اسم) (زیستشناسی) = پرده 〈 پردۀ بکارت
۱. دوشیزه بودن، دوشیزگی.
۲. تازگی، نو بودن.
۳. (اسم ) (زیست شناسی ) = پرده * پردۀ بکارت
۲. تازگی، نو بودن.
۳. (اسم ) (زیست شناسی ) = پرده * پردۀ بکارت
فرهنگ معین
(بِ رَ ) [ ع . بکارة ] ۱ - (مص ل . ) دوشیزه بودن . ۲ - (اِمص . ) دختری . ۳ - تازگی .
فرهنگ فارسی
دوشیزه، دوشیزگی
۱- ( مصدر ) دوشیزه بودن. ۲- ( اسم ) دختری دوشیزگی . ۳- تازگی . یا ازال. بکارت کردن . دوشیزگی دختر را ربودن بیرون آوردن دختر از حالت دختری . یا ازال. بکارت بجبر. بزور در دختری دخول کردن و پرد. دوشیزگی وی را پاره کردن . یا پرد. بکارت . مهر و پرد. دختری و دوشیزگی . یا مهر بکارت . دوشیزگی که همچون کیس. سر بمهر یا درج و یا مکتوب ممهور باشد .
۱- ( مصدر ) دوشیزه بودن. ۲- ( اسم ) دختری دوشیزگی . ۳- تازگی . یا ازال. بکارت کردن . دوشیزگی دختر را ربودن بیرون آوردن دختر از حالت دختری . یا ازال. بکارت بجبر. بزور در دختری دخول کردن و پرد. دوشیزگی وی را پاره کردن . یا پرد. بکارت . مهر و پرد. دختری و دوشیزگی . یا مهر بکارت . دوشیزگی که همچون کیس. سر بمهر یا درج و یا مکتوب ممهور باشد .
دانشنامه عمومی
دختی
تازگی
مترادف و متضاد
تازگی
دختری، دوشیزگی، عذرت
۱. دختری، دوشیزگی، عذرت
۲. تازگی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
دست نخوردگی، دوشیزگ
