کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بوسیده | کلماتور
معانی کلمه : بوسیده
تلفظ بین المللی :
/buːsˈideː/
تلفظ :
[bu:s'ide:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
زمین بوسیدن
بوریده
بوسیدن و عشقبازی کردن
بوسیله
بوسیله اسباب گردنده جلو رفتن
بوسیله اصطکاک گرم کردن
بوسیله باد جارو شده
بوسیله برق چاپ کردن
بوسیله تراوش تجزیه کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بوسیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) کسی که او را بوسیده باشند. ( فرهنگ فارسی معین ). || کهنه و فرسوده و مندرس و در اصل ببای فارسی است و به بای عربی شهرت گرفته. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به پوسیده شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) کسی که او را بوسیده باشند مقبل.
کلمات مرتبط
زمین بوسیدن
بوریده
بوسیدن و عشقبازی کردن
بوسیله
بوسیله اسباب گردنده جلو رفتن
بوسیله اصطکاک گرم کردن
بوسیله باد جارو شده
بوسیله برق چاپ کردن
بوسیله تراوش تجزیه کردن
نظرات