بودنی. [ دَ ] ( ص لیاقت ) درخورِ بودن. لایق ِ بودن. ( فرهنگ فارسی معین ) : بودنی بود می بیار اکنون رطل پر کن مگوی بیش سخون.رودکی. || ( اِ ) چیزی که وجود داشته باشد. موجود. مکون. ( فرهنگ فارسی معین ). وجود. موجود. چیزی که وجود داشته باشد و ممکن بود. ( ناظم الاطباء ) : رفته و فرمودنی مانده و فرسودنی بود همه بودنی کلک فروایستاد.منوچهری.- بودنی بود ؛ چه چیز است که بوده باشد و یا خواهد بود. ( ناظم الاط...
فرهنگ عمید
۱. درخور بودن. ۲. آنچه وجود داشته باشد. ۳. [قدیمی] قضاوقدر، سرنوشت.
فرهنگ معین
(دَ )( اِ. )۱ - پیشامد،ماجرا. ۲ - سرنوشت .
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) در خور بودن لایق بودن . ۲ - ( اسم ) چیزی که وجود داشته باشد موجود مکون . ۳ - ممکن مقابل واجب . ۴ - ماهیت ۵ - آینده . ۶ - حادثه .