Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بوارد

تلفظ بین المللی : /bevˈɑred/ تلفظ :‌ [bev'ARed]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • بوارد شهرستان وستمورلند پنسیلوانیا
  • بوارده محله
  • بواردن
  • بواردمان کارولینای شمالی
  • بوارده
  • رِنان باردار
  • رِنای ناقل باردار
  • رژیم بارداری
  • شاخۀ بارده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بوارد. [ ب َ رِ ] (ع اِ) ج ِ بارد و باردة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). || شمشیرهای بران . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ).
- مرهفات بوارد ؛ شمشیرهای مرگ دهنده . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ).

بوارد. [ ب َ رِ ] (اِ) ترشی باشد که در برابر شیرینی است . (برهان ). ترشی و حموضت و تیزی . (ناظم الاطباء)...

فرهنگ عمید

بارد#NAME?

= بارد

فرهنگ معین

(بَ رِ ) [ ع . ] ( اِ. ) جِ بارد، بارده . ۱ - شمشیرهای بران . ۲ - چیزهای سرد و خنک . ۳ - غنیمت های با رنج .

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع بارد و بارده . ۱ - شمشیرهای بران . ۲ - چیزهای سرد و خنک مبردات .یا مرهفات بوارد . شمشیرهای مرگ دهنده .

کلمات مرتبط

  • بوارد شهرستان وستمورلند پنسیلوانیا
  • بوارده محله
  • بواردن
  • بواردمان کارولینای شمالی
  • بوارده
  • رِنان باردار
  • رِنای ناقل باردار
  • رژیم بارداری
  • شاخۀ بارده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات