Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بهک

تلفظ بین المللی : /bˈahk/ تلفظ :‌ [b'ahk]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هافرهنگستان زبان و ادب
  • بَهَک
  • بهک میکن
  • کش بهک
  • بهکتی
  • بهکتی ودانتا سوامی پرابهوپادا
  • بهکرات
  • بهکام
  • بهکامه
  • بهکثه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

بهک . [ ب ِ هََ ] (اِخ ) دهی از دهستان بخش باجگیران شهرستان قوچان . 450 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

بهک . [ ب َ هََ ] (اِ) نام مرضی و علتی است که پوست بدن آدمی سفیدشود و معرب آن بهق است . (برهان ) (از آنندراج ) (از فرهنگ فارسی معین ) (انجمن آرا) (جهانگیری ...

فرهنگ عمید

بهق#NAME?

= بهق

فرهنگ معین

(بَ هَ ) ( اِ. ) لک و پیس ، کک و مک .

فرهنگ فارسی

( اسم ) مرضی است که در آن پوست بدن آدمی سفید شود بهق .
دهی از دهستان بخش باجگیران شهرستان قوچان است ٠

فرهنگ اسم ها

اسم: بهک (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: behak) (فارسی: بهک) (انگلیسی: behak)
معنی: نام موبد موبدان در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانی

فرهنگستان زبان و ادب

{EAC} [مدیریت-مدیریت پروژه] ← برآورد هزینۀ کل کار

کلمات مرتبط

  • بَهَک
  • بهک میکن
  • کش بهک
  • بهکتی
  • بهکتی ودانتا سوامی پرابهوپادا
  • بهکرات
  • بهکام
  • بهکامه
  • بهکثه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات