= 〈 بهوش بودن〈 بهوش بودن: [مجاز] هوشیار بودن: ◻︎ بهوش بودم از اول که دل به کس نسپارم / شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم (سعدی۲: ۵۰۵).
۱. آگاه، باهوش، هوشیار ≠ بیهوش، ناهشیار ۲. متوجه، ملتفت، مواظب