کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : به سیاه چال انداختن
تلفظ بین المللی :
/beː siˈɑhtʃˈɑl andˈɑxtan/
تلفظ :
[be: si'AhtS'Al and'Axtan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
به نام پادشاه داستان محاصره سیاه چاله
به صورت نیم رخ سیاه نشان دادن
رنگ سیاه مایل به ارغوانی
سبزه مایل به سیاه
اسب سیاه پوش شده مزین به وسایل مرده در مراسم های عزاداری
به خاک سیاه نشاندن
به خاک سیاه نشستن
به دعای گربه سیاه باران نمی اید
دست به سیاه و سفید نزدن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
dungeon
(فعل)
به سیاه چال انداختن
کلمات مرتبط
به نام پادشاه داستان محاصره سیاه چاله
به صورت نیم رخ سیاه نشان دادن
رنگ سیاه مایل به ارغوانی
سبزه مایل به سیاه
اسب سیاه پوش شده مزین به وسایل مرده در مراسم های عزاداری
به خاک سیاه نشاندن
به خاک سیاه نشستن
به دعای گربه سیاه باران نمی اید
دست به سیاه و سفید نزدن
نظرات