Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بنیه

تلفظ بین المللی : /bonˈije/ تلفظ :‌ [bon'ije]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • بنیه ای
  • بنیه سیب
  • ضعیف البنیه
  • صحیح البنیه
  • قوی البنیه
  • قوی بنیه
  • بی بنیه
  • بی بنیه گی
  • خوش بنیه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

بنیة. [ ب َ نی ی َ ] (ع اِ) کعبه بدان جهت که شرف و بزرگی دارد. یقال لاورب هذه البنیه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کعبه . قبله . (نصاب الصبیان ) (غیاث ). کعبه . (دهار). خانه ٔ خدای . (مهذب الاسماء).

بنیة. [ ب ُ ی َ ] (ع اِ) نهاد و آفرینش چیزی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). نهادو آفرینش . (فرهنگ فارسی معین ). نهاد. (السامی ). نهاد و آفرینش و وجود و سرشت آد...

فرهنگ عمید

فطرت، وجود، نهاد.

فرهنگ معین

(بُ یِّ ) [ ع . ] ( اِ. ) ۱ - توان ، توانایی . ۲ - ساخت . ۳ - نهاد، آفرینش .

دانشنامه آزاد فارسی

بُنْیه(در لغت به معنی نهاد و سرشت) اصطلاحی در فلسفه و کلام. نزد فلاسفه عبارت است از جسم مرکب، بدان سان که از ترکیب آن مزاج حاصل آید. فلاسفه بنیه را شرط تحقق حیات می دانند. برخی متکلمان، بنیه را امتزاج اجزایی دانسته اند که دارای اَعراض ویژه است (مزاج)، برخی از رطوبت، حرارت، برودت و یبوست به بنیه تعبیر کرده اند و برخی بدن مرکب از عناصر اربعه را بنیه دانسته اند و سرانجام گروهی از متکلمان بنیه را فرد ...

فرهنگ فارسی

وجود، نهاد، فطرت
( اسم ) ۱ - نهاد آفرینش . ۲ - ساخت . ۳ - تواناییقوه نیرو.یا بنی. اقتصادی. قو. اقتصادی نیروی اقتصادی. یا بنی. مالی . استطاعت مالی قوه مالی : ( بنی. بنی. مالی دولت ضعیف است . ) یا بی بنیه. ضعیف لاغر .
نهاد و آفرینش چیزی ٠ نهاد و آفرینش نهاد و آفرینش و وجود و سرشت آدمی ٠ یا ساخت ٠

دانشنامه عمومی

بنیه (به مجاری: Bénye) یک شهرداری در مجارستان است که در ناحیه مونور واقع شده است. بنیه ۱۶٫۵۳ کیلومتر مربع مساحت و ۱٬۲۶۵ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای مجارستان
wiki: بنیه

گویش مازنی

مکان ومأوا

حصیرچه ی زیر دیگ – زیردیگی

/benie/ حصیرچه ی زیر دیگ – زیردیگی & مکان ومأوا & حصیرچه ی زیردیگ – زیردیگی

مترادف و متضاد

ساخت

استطاعت، توانایی

آفرینش، فطرت، نهاد

توان، قدرت، قوت، نیرو

۱. توان، قدرت، قوت، نیرو
۲. استطاعت، توانایی
۳. آفرینش، فطرت، نهاد
۴. ساخت

gut (اسم)شکم، طاقت، نیرو، تنگه، روده، زه، جرات، دل و روده، شکنبه، احشاء، شکم گندگی، بنیهpower (اسم)پا، حکومت، برتری، بازو، عظمت، قدرت، نیرو، برق، توان، زبر دستی، زور، سلطه، سلطنت، نیرومندی، بنیه، توش، اقتدار، قدرت ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی بَنِیهِ: پسرانش -فرزندانش
ریشه کلمه:
بنو (۱۶۴ بار)
ه (۳۵۷۶ بار)
wikialkb: بَنِیه

فرهنگ فارسی ساره

شالوده


کلمات مرتبط

  • بنیه ای
  • بنیه سیب
  • ضعیف البنیه
  • صحیح البنیه
  • قوی البنیه
  • قوی بنیه
  • بی بنیه
  • بی بنیه گی
  • خوش بنیه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات