معانی کلمه : بنگره
لغت نامه دهخدا
بنگره . [ ب ِ گ َ رَ ] (اِ) ریسمانی که در محل رشتن پنبه بر دوک پیچیده گردد. (برهان ) (رشیدی ) (جهانگیری ) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ) (آنندراج ) (انجمن آرا).
فرهنگ عمید
آوازی که مادر هنگام خواباندن طفل خود می خواند: تو خفته ای خوش ای پسر و چرخ و روز و شب / همواره می کنند به بالینت بنگره (ناصرخسرو۱: ۴۳۰ ).
فرهنگ معین
(بَ گَ رِ ) ( اِ. ) لالایی ، آوازی که زنان برای خواباندن طفل می خوانند.
