معانی کلمه : بنگ
لغت نامه دهخدا
بنگ . [ ب ُ ] (اِ) مخفف بانگ است : از هیچ دیه کس بنگ خروه نمی شنید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 358).
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) گیاهی یک ساله که از آن مواد مخدر و الیاف گرفته می شود، شاهدانه.
۲. گَردی مخدر که از سرشاخ های این گیاه گرفته می شود و به صورت تدخین یا خوردن مصرف می شود.
۲. گَردی مخدر که از سرشاخ های این گیاه گرفته می شود و به صورت تدخین یا خوردن مصرف می شود.
فرهنگ معین
(بَ ) ( اِ. ) ۱ - شاهدانه . ۲ - گردی که از کوبیدن برگ ها و سرشاخه های گلدار شاهدانه می گیرند که به خاطر داشتن مواد سمی مخدر است ، حشیش .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
اسباب و وسایل خانه
/beneg/ اسباب و وسایل خانه
گویش دزفولی
گیج
مترادف و متضاد
صفت
گیج
چرس، حشیش، شاهدانه
۱. چرس، حشیش، شاهدانه
۲. گیج
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
گیج
واژه نامه بختیاریکا
( بَنگ ) بانگ؛ صدا؛ جارزدن
وا بَنگ اَوُدِن
وا بَنگ اَوُدِن
