معانی کلمه : بنون
لغت نامه دهخدا
بنون. [ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ ابن :
هرکه زیباتر بود رشکش فزون
زان که رشک از ناز خیزد یا بنون.رجوع به ابن شود.
هرکه زیباتر بود رشکش فزون
زان که رشک از ناز خیزد یا بنون.رجوع به ابن شود.
فرهنگ عمید
ابن#NAME?
= ابن
فرهنگ معین
(بَ ) [ ع . ] ( اِ. ) جِ ابن . پسران .
فرهنگ فارسی
پسران
( اسم ) جمع ابن پسران .
( اسم ) جمع ابن پسران .
