معانی کلمه : بنشن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
حبوبات از قبیل نخود، لوبیا، ماش، عدس، و امثال آن ها.
فرهنگ معین
(بُ شَ ) ( اِ. ) حبوبات مانند نخود، لوبیا، عدس ، ماش ، باقلا و غیره .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
legume (اسم)
نیام، سبزی، بنشن، بقولات، گیاه خوردنی
